X
تبلیغات
شعر زندگی






















































شعر زندگی



تو سینه این دل من میخواد آتیش بگیره
مونده سر دوراهی چه راهی پیش بگیره
یکی حالا پیدا شده قدر اونو میدونه

رگ خواب یار منو رقیب من میدونه
یکی حالا پیدا شده قدر اونو میدونه

رگ خواب یار منو رقیب من میدونه

وای دارم آتیش میگیرم
دیگه از غصه و غم
دلم میخواد بمیرم
وای اگه برگرده پیشم
براش پروانه میشم
ازش جدا نمیشم
نمی تونه مرغ دلم از حسودی بخونه
نمی دونه روی کدوم شاخه باید بمونه

اگه یه روز ببینم کسی براش میمیره
حسودی رو میاره دلم آتیش میگیره
میترسم حرفای خوبی توی گوشش بخونه
میترسم اون تا به سحر تو خلوتش بمونه
وای دارم آتیش میگیرم
دیگه از غصه و غم
دلم میخواد بمیرم
وای اگه برگرده پیشم
براش پروانه میشم
ازش جدا نمیشم
یکی حالا پیدا شده قدر اونو میدونه

رگ خواب یار منو رقیب من میدونه
یکی حالا پیدا شده قدر اونو میدونه

رگ خواب یار منو رقیب من میدونه


متن اهنگ قدیمی از داریوش اقبالی

تاريخ جمعه بیست و دوم فروردین 1393سـاعت 16:41نويسنده حسام| |


تاريخ سه شنبه دوازدهم فروردین 1393سـاعت 4:25نويسنده حسام| |


انگار که بیخواب شده ام باز امشب

همدم غم ناب شده ام باز امشب

..

در رود زلال عشق چو زمزم بودم

انگار دوباره مرداب شده ام باز امشب

..

منکه همیشه در پستوی عشق بوده ام

با چشمانی که پر آب شده ان باز امشب

..

سنگینی ی غم میفشارد سینه ام را

شاید آرد آسیاب شده ام باز امشب

..

مهمان نا خوانده ی من غمه منه

باز همدم مهمان شده ام باز امشب

..

در رنج خودم مانده و کس یاور من نیست

باز بیتابه بیتاب شده ام باز امشب

.......


از حسام قشمی
تاريخ جمعه هشتم آذر 1392سـاعت 20:33نويسنده حسام| |


تاريخ شنبه یازدهم آبان 1392سـاعت 16:53نويسنده حسام| |



من از تو راه برگشتی ندارم تو از من نبض دنیامو گرفتی

تمام جاده ها رودوره کردم تو قبلا رد پاهامو گرفتی

من از تو راه برگشتی ندارم به سمت تو سرازیرم همیشه

تو می دونی اگه از من جداشی منم که سمت تو میرم همیشه

من از تو راه برگشتی ندارم به سمت تو سرازیرم همیشه

تو می دونی اگه از من جداشی منم که سمت تو میرم همیشه

مسیر جاده بازه روبم اما برای دل بریدن از تو دیره

کسی که رفتنو باور نداره اگه مرد سفر باشه نمیره

من از تو راه برگشتی ندارم به سمت تو سرازیرم همیشه

تو می دونی اگه از من جداشی منم که سمت تو میرم همیشه

من از تو راه برگشتی ندارم به سمت تو سرازیرم همیشه

تو می دونی اگه از من جداشی منم که سمت تو میرم همیشه

خودم گفتم یه راه رفتنی هست خودم گفتم ولی باور نکردم

دارم می رم که تو فکرم بمونی دارم میرم دعا کن برنگردم


تاريخ جمعه یازدهم مرداد 1392سـاعت 18:15نويسنده حسام| |



دنیای این روزای من هم قد تن پوشم شده

انقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شده

دنیای این روزای من درگیر تنهاییم شده

تنها مدارا می کنیم دنیا عجب جایی شده

هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن می کنم

آینده ی این خونه رو با شمع روشن می کنم

هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن می کنم

آینده ی این خونه رو با شمع روشن می کنم

در حسرت فردای تو تقویممو پر می کنم

هر روز این تنهاییو فردا تصور می کنم

هم سنگ این روزای من حتی شبم تاریک نیست

اینجا به جز دوری تو چیزی به من نزدیک نیست

هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن می کنم

آینده ی این خونه رو با شمع روشن می کنم

هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن می کنم

آینده ی این خونه رو با شمع روشن می کنم

دنیای این روزای من همقد تن پوشم شده

انقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شده

دنیای این روزای من درگیر تنهاییم شده

تنها مدارا می کنیم دنیا عجب جایی شده

تاريخ جمعه یازدهم مرداد 1392سـاعت 17:34نويسنده حسام| |


این شـِــعــرهــا برونــــــــــد به جَـــهَـــــنم...!

مـــــــن فقـــــط، دیــوانه ی آن لحظـــــــــه ام که،

قـــلبــــــــــت، زیر ِ سَــرَم، دَســـت و پــــــــــا بــــــــــزنـــَــــــد

تاريخ سه شنبه ششم فروردین 1392سـاعت 2:8نويسنده حسام| |


این شـِــعــرهــا برونــــــــــد به جَـــهَـــــنم...!

مـــــــن فقـــــط، دیــوانه ی آن لحظـــــــــه ام که،

قـــلبــــــــــت، زیر ِ سَــرَم، دَســـت و پــــــــــا بــــــــــزنـــَــــــد

تاريخ سه شنبه ششم فروردین 1392سـاعت 2:2نويسنده حسام| |


بعـضـــیا لیاقت منــو ندارن |:
خو , اونایی که دارن پـــــــــــــس کدوم گورین …؟؟؟
دارم حـــیف میشم میفهمیــــــــــــــــــد ؟|:
تاريخ سه شنبه ششم فروردین 1392سـاعت 1:52نويسنده حسام| |


ترس ناشی از به خطر افتادن تعلقات و اندوخته‌ها است و ما نظریات و باورهای خود را نیز شکلی از اندوخته‌های خود می‌دانیم به هیمن جهت است که وقتی نظریات و باورهای‌مان مورد ضربه قرار می‌گیرند و نفی می‌شوند همان‌قدر دچار هراس می‌شویم که دارایی‌های مادی‌مان به خطر افتاده اند.
تاريخ سه شنبه ششم فروردین 1392سـاعت 1:51نويسنده حسام| |


بعضی آدما مثل لیوان میمونن …
زیادتر از ظرفیت که بهشون بها بدی سر ریز میکنن ، اول خودشونو به گند میکشن بعد دور و برشون رو !!!
تاريخ سه شنبه ششم فروردین 1392سـاعت 1:50نويسنده حسام| |


آرامـــــــش
ایـــن روزهــایـــم را
مـــدیون آن انتـــظــاری هستـــــم
کــــــــه دیگــــر از هیــــچ کــــس نــــــــــــدارم....
تاريخ سه شنبه ششم فروردین 1392سـاعت 1:49نويسنده حسام| |


مامانم موقع نماز خوندن عادت داره به زبون الله اکبري با ما مکالمه کنه!
يعني اينکه وسطِ نماز هر الله اکبر بلندي که ميگه،يه منظوري داره!
اونموقع ست که ما هي چک ميکنيم ببينيم منظورش چيه!
يه روز وسط نماز يه الله اکبر کشداري گفت!
منم مثل فشنگ از جام پريدم و زير گازو چک کردم؛
پشت درو نگاه کردم که ببينم کسي در نزده باشه!
چراغارو چک کردم مبادا يکي روشن مونده باشه!
چيزي پيدا نکردم به مامانم نگاه کردم ديدم داره هي با چشم و ابروش واسه من ناز ميکنه!
آخر که ديد من نفهميدم يه اخمي کرد و يه الله اکبر شديد و بيخيال شد!
وقتي نمازش تموم شد با عصبانيت برگشت گفت:
واقعا که خـــــــــــــري! مگه کوري نميبيني گرممه!

يه ساعته ميگم کــولر رو روشن کن ..

                                         

تاريخ سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391سـاعت 16:11نويسنده حسام| |


پرسيدشبي زحال من دلدارم/گفتم كه((ز رنگوبوي توبيزارم))/ گفتانكنددوتاشده شلوارت/گفتم پ ن پ فقط تورادوس دارم

دختر همسایمون35سالشه بهش میگم بیام خاستگاریت میگه هنوز زوده.

عجب روزگاری داریما


دیروز داشتم بستنی میخوردم یه گربه چپ چپ ئبهم نگاه میکرد چیزی

نمونده بود سینه سپرکنه. عجب بدبختی داریما



به دختره میگم ایلاو یوو دوستت دارم میگه شارژ چند تومنی


میگیری.  عجب زندگی داریما


بادختره 3 روزه اشنا شدم ادرس میده بیا خاستگاری. عجب زمونه ای داریما


پسرخالم گوشواره گردنبند میندازه هیچی زیر ابر برمیداره وچپ چپ هم

نیگام میکنه. عجب روزگاری داریما


رفتم دسشویی اول کار اب قطع شد داد زدم ماماااااااااااان اب نییییییییست

میگه پای تلفنم یه  نیم ساعتی صبرکن. عجب روزگاری داریما



به بابابزرگ میگم برادرم نوکیاش خراب شده الان galexi گرفته میگه خاک

برسرمون خب ببرینش شیمی درمانی. عجب بدبختی داریما


شماره دوستمو گرفتم ایرانسل میگه مشترک مورد نظر حالوحوصله جواب

دادن نداره.عجب روزگاری داریم


پیرهن خشگل مردونه گرفتم رفتم عروسی دوستم دیدم همون پیرهنو

دختر همسایمون هم پوشیده.عجب ادمایی داریما


دودقیقه اومدم انترنت ایمیلمو چک کنم مامانم میگه بسه پاشو از پای این

لعنتی زخم باسن میگیری.عجب بدبختی داریما


دخترهمسایمون 7سالشه خط لب میذاره ابروشو برمیداره تل دایمی و میز

ارایش داره عجب فرهنگی داریما


وحالا یک سوال؟


این پسرایی هستناکه زیر ابرو برمیدارن گردنبند انگشتر وگوشواره میندازن بنظر شما اینها حامله هم میشن؟؟؟

                                                       شکلک یاهو - جدید - تصاویر زیبا ساز

تاريخ دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1391سـاعت 17:8نويسنده حسام| |


غصه دارم کموبیش

غصه دارم بیش ازین

چشمای نازتو بازکن

گاهی اشکاموببین

توکه نیستی که ببینی

بدونت چهاکشیدم

مزه ی همه غمارو

باپوستو اسنخون چشیدم

دیگه هم راهی ندارم

بیخیال شوم زکویت

هرطرف فراری میشم

باز راهه من به سویت

توبگو چی کم گذاشتم

اینهمه ازم بریدی

چه شعری واست نخوندم

که فعل رفتنوسرودی

یادته روزهای پاییز

دستامون بهم چه نزدیک

منوتو خط موازی

توی اون شبای تاریک

توبهم میگفتی عشقم

منم اشکام جاری میشد

سرمیذاشتی روی سینم

میگفتی بیتو نمیشد

بگوچیشد بردی یادم

مگه یاد تونبودم

حالا من تنهاوغمگین

نگومال تو نبودم

میگفتی خط موازی

سابقه ی خوبی نداره

راست میگفتی  تومیگفتی

عشق ما تاوان میاره

شکلک یاهو - جدید - تصاویر زیبا ساز

تاريخ چهارشنبه چهارم مرداد 1391سـاعت 21:8نويسنده حسام| |



شبه من رنگ تو میشه وقتی تو کنارم هستی #         
نمیره خنده وشادی وقتی تو پیشم نشستی
 

چشمه من خیسه ومرطوب گاهی که چشات غمینه 

                زندگیم تیره وتاره وقتی باغم عهدی بستی



                                               تومنو نبر زیادت خرابم نکن بیش از این

                                                                    سحری ی من بمون ونازنین من توهستی

                                  


تاريخ شنبه سی و یکم تیر 1391سـاعت 3:23نويسنده حسام| |



این منم حسام داداشی              بیخیال ازین زمونه

گوش میدی دارم میخونم                    تا ابد یادت بمونه


نازنین ای نازنینم                              فرشته ی روی زمینم

بهترینم ناب ترینم                             همیشه تورومیبینم

توخیالم کردی رخنه                        چسبیدی به استخونم

توی فکرمی همیشه                      دوسدارم واست بخونم

خیلی دلهاروشکستم                     روی هربامی نشستم

بار بارها توبه کردم                            بازتوبه رو شکستم

کاش ازاول این توبودی                        قبل روزای پلیدی

باتوروشنی میدیدم                           کاش بودیومیدیدی

من سیاهیه شبونمیخوام               نازنین توسحرم باش

تویک شمع پرفروغی                     سحرم توخواهرم باش

خیلی وقته کردی جاتو                   توی سینه ی حقیرم

وقتی نیستی ماتومبهوت                انگاری دارم میمیرم

شعرمن قدچشات نیس               اخه چشمات حرف نداره

میدونم دلتنگی اما                         خداشادی هم میاره

عسیسم بذاربمونه                       فکرخوبیت تو خیالم

میدونم تودوری اما                       من به توخیلی میبالم

تقدیم به سحر جون      شکلک یاهو - جدید - تصاویر زیبا ساز

تاريخ دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391سـاعت 21:4نويسنده حسام| |


معلم پای تخته داد ميزد

صورتش از خشم گلگون بود

و دستانش به زير پوششی از گرد پنهان بود

ولی آخر کلاسيها ....لواشک بين خود تقسيم می کردند

وآن يکی در گوشه‌ای ديگر «جوانان» را ورق می زد

برای اينکه بيخود های‌و هو می کرد و با آن شور بی‌پايان

تساويهای جبری را نشان می‌داد

معلم با خطی ناخوانا بروی تخته‌ای کز ظلمتی تاريک

غمگين بود

تساوی را چنين بنوشت : يک با يک برابر است

از ميان جمع شاگردان يکی‌برخاست

هميشه

يک نفر بايد بپاخيزد....

به آرامی سخن سر داد:

تساوی اشتباهی فاحش و محض است

نگاه بچه‌ها ناگه به يک سو خيره گشت و

معلم مات بر جا ماند

و او پرسيد : اگر يک فرد انسان ، واحد يک بود

آيا يک با يک برابر بود؟

سکوت مدهشی بود و سوالی سخت

معلم خشمگين فرياد زد آری برابر بود

و او با پوزخندی گفت: اگر يک فرد انسان واحد يک بود

آنکه زور و زر به دامن داشت بالا بود و آنکه

قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پايين بود؟

اگر يک فرد انسان واحد يک بود

آنکه صورت نقره گون ، چون قرص مه می‌داشت بالا بود

وآن سيه چرده که می ناليد پايين بود؟

اگر يک فرد انسان واحد يک بود

اين تساوی زير و رو می شد

حال می‌پرسم يک اگر با يک برابر بود

نان و مال مفتخواران از کجا آماده می‌گرديد؟

يا چه‌کس ديوار چين‌ها را بنا می‌کرد؟

يک اگر با يک برابر بود

پس که پشتش زير بار فقر خم می‌گشت؟

يا که زير ضربه شلاق له می‌گشت؟

یک اگر با يک برابر بود

پس چه‌کس آزادگان را در قفس می‌کرد؟

معلم ناله‌آسا گفت:

بچه‌ها در جزوه‌های خويش بنويسيد:

یک با یک برابر نیست...
تاريخ سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390سـاعت 15:3نويسنده حسام| |


 راحت جونم

نورچشمونم

چشم مستت زده اتش

به دينو ايمونم

شب تنهايي نشينم

يارميخواهد دلم

نميخوام تنهايي باشم

دلدارميخواهد دلم

تاكه دارم روح به تن

انتظارت ميكشم

.

عاشقم كردي

ودل ازمن بريدي

مجنونم كردي دلبر رعنا

!

طاقتو صبر ازدلم رفت

تودل من خون نكن

هربدي كردم ببخش

خودتو پنهون نكن

.

تاريخ جمعه نهم دی 1390سـاعت 14:34نويسنده حسام| |


من غمم، غصه ام و ماتمم

عشق چیست دلبر کو من کمم


راهم اینست و بودنم پوچ

بشنو حرفی که گفتم این منم


حال زارم را ببین

اشک هایم را بچین


خنده کن بر قلب من

باز گویم بارها گویم من غمم

تاريخ چهارشنبه هفتم دی 1390سـاعت 9:28نويسنده حسام| |


من ميميرم ومن ميرم

سراغت را نميگيرم

دراين روزهاي بي رونق

دراين تنهايي دلگيرم
*

كجاس ليلي كجاس يارم

كجاس شيرين كه درگيرم

برو از ديد قلبم زود

برو اي يار ديرينم

تاريخ شنبه بیست و ششم آذر 1390سـاعت 20:47نويسنده حسام| |


باران نم نمم توي

تبخيرباران تو ام

گلبرگ شبنمت منم

روياي خاموش توام

باتوبه هرجاميرسم

هرجاكه پايان توام

بامن بمان بامن كه من

تنهامن اخر توام

تاريخ یکشنبه بیستم آذر 1390سـاعت 17:24نويسنده حسام| |


باتومی فهمم عشق چیه باتو می فهمم زنگدیم

یه لحظه ای بدون تو تموم نمیشه خستگيم

مگه من ازتوچی میخوام جزخاطرات بچگیم

دلواپس شبهات منم که دلواپس چشام شدی

خراب اون دلت منم که عاشق صدام شدی

...من عشقت منم حتی یه لحظه شک نکن

همیشه توقلبت منم هیچوقت دلت روتنگ نکن

واسه شبایی بمیرم که غصه هاتومیشماری

شک ندارم بدون من طاقت موندن نداری

...


ادامه مطلب
تاريخ یکشنبه سیزدهم آذر 1390سـاعت 12:47نويسنده حسام| |


شعرای من______ من و دل

تو چه باشي چه نباشي

هميشه نمك مي پاشي

نميفهمي زخمو مرحم

همون بهتره كه نباشي


چه شبايي گريه كردم

چه فكرايي كه نكردم

نقش تو توخونو پوستم

فك ميكردم كه عصاشي

.

.

.



ادامه مطلب
تاريخ جمعه پانزدهم مهر 1390سـاعت 2:59نويسنده حسام| |



تاريخ جمعه هشتم مهر 1390سـاعت 18:48نويسنده حسام| |